محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1841

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تلاقى شد و جنگ انداختند و مسلمانان به مشركان تاختند و ضرار بن خطاب سلم پسر هرمزان را بگرفت و اسير كرد ، سپاهش هزيمت شد و او را پيش آورد و گردنش بزد ، آنگاه به تعقيب هزيمتشدگان رفت تا به سيروان رسيد ، ماسبذان بجنگ گشوده شد و مردمش سوى كوهستان گريختند و آنها را بخواند كه باز آمدند و آنجا بود تا سعد از مداين برفت و كس به طلب او فرستاد كه به كوفه رفت و ابن هذيل را در ماسبذان جانشين خويش كرد و ماسبذان يكى از مرزهاى كوفه بود و هم در اين سال ، در ماه رجب جنگ قرقيسا رخ داد . سخن از جنگ قرقيسيا سعيد گويد : وقتى هاشم بن عتبه از جلولا سوى مداين بازگشت جمعى از مردم جزيره فراهم آمده بودند و هرقل را بر ضد اهل حمص كمك دادند و سپاهى سوى مردم هيت فرستادند و سعد اين را براى عمر نوشت عمر به دو نوشت كه عمرو بن مالك بن عتبه را با سپاهى سوى آنها فرست ، حارث بن يزيد عامرى را بر مقدمهء وى گمار و پهلوى وى را به ربعى بن عامر و مالك بن حبيب سپار . گويد : عمرو بن مالك با سپاهى آهنگ هيت كرد و حارث بن يزيد را پيش فرستاد كه در مقابل جماعت هيت فرود آمد كه خندق زده بودند ، و چون عمرو ديد كه قوم در محوطهء خندق حصارى شده‌اند ، كار را طولانى ديد و خيمه ها را چنان كه بود واگذاشت و خالد بن يزيد را به محاصرهء قوم آنجا نهاد و با يك نيمه سپاه راهى شد كه غافلگير سوى قرقيسيا باز گردد ، و آنجا را به جنگ گرفت و مردمش جزيه پذيرفتند . عمرو به حارث بن يزيد نوشت : اگر پذيرفتند به حال خودشان واگذار كه برون آيند و گر نه در مقابل خندقشان خندقى بزن كه گذرهاى آن مجاور تو باشد تا راى